قبل از شروع، میخواهیم اندکی راجع به تغییر چهارچوب ذهنی صحبت کنیم، زیرا معتقدیم پایه چلشها و تغییرات، برای رسیدن به موفقیت، تغییر چهارچوبهای ذهنی میباشد.
قبل از آغاز هر کاری نه تنها فقط در تجارت بازاریابی شبکه ای بلکه در تمام جنبه های زندگی، ابتدا باید جواب مناسبی براس سئوالهای چه کاری میخواهیم انجام دهیم و چگونه میخواهیم آن کار را انجام دهیم، پیدا کنیم "چه چیزی" و "چگونه". قبل از پاسخ به این دو سئوال باید یک جواب بسیار قانع کننده برای دلیل انجام آن کار پیدا کنیم " چرا". در غیر این صورت معمولا کاری که آغار کرده ایم را به پایان نخواهیم رساند.
سپس بعد از پیدا کردن جواب مناسب برای "چرا" نوبت به این میرسد که یک چهارچوب ذهنی جدید و مناسب برای جواب دادن به سئوالات "چه چیزی" و "چگونه" تعیین کنیم.
همانطور که میدانیم تمام راه های موفقیت، از یک تغییر چهارچوب ذهنی آغاز میشود. بنابراین همه اهمیت تغییر چهارچوب ذهنی را میدانیم و البته میدانیم که چرا به تغییر چهارچوبهای ذهنی نیاز داریم.
در صنعت بازاریابی شبکه ای، تنها فقط درباره نحوه پول در آوردن بیشتر صحبت نمیکنیم، بلکه درباره روش جدیدی از تفکر و نگاه کردن به نحوه اتفاقات روزمره، صحبت میکنیم.
برای هر پله موفقیت در زندگی، به یک تغییر و ارتقاء چهارچوب ذهنی نیاز داریم. بعضی از این تغییرات چهارچوبهای ذهنی به صورت خودکار و بدون نیاز به تلاش و توجه ما، اتفاق می افتد. مانند زمانی که از دبستان به راهنمایی رفتیم یا از دبیرستان به دانشگاه یا زمانی که از دانشگاه خارج شدیم و وارد دنیای تجارت شدیم. یک تاجر نمیتواند مانند یک شاگرد مدرسه فکر کند برای اینکه دغدغه های ذهنی و اهداف متفاوتی را دنبال میکند. و به همین ترتیب بسیاری از تغییر و ارتقاء چهارچوبهای ذهنی به صورت خودکار در زنگی روزمره به مرور زمان ایجاد میشود.
اما گاهی اوقات ما باید خودمان آگاهانه چهارچوبهای ذهنی خود را تغییر دهیم. این اتفاق معمولا زمانی می افتد که میخواهیم تصمیم گیری کنیم که آیا راهی را که اکثر مردم میروند دنبال کنیم یا یک راه جدید انتخاب کنیم. بنابراین اگر میخواهیم ما یک مرد یا زن موفق باشیم، متفاوت از سطح عادی جامعه، قبل از هر چیز به یک چهارچوب ذهنی جدید نیاز داریم.
اما تغییر و گسترش چهارچوبهای ذهنی یک پیش شرط اولیه دارد، قبل از تغییر یک چهارچوب ذهنی باید کاری را انجام دهیم. ذهن مانند یک دفترچه است پر از صفحات پر و خالی است. ما هر روز کلیه خاطرات، ادراکات، احساسات و تصمیمات خود را در دفترچه ذهن مینویسیم، و ما هر روز تصمیمات جدید خود را بر اساس آنچه که در این دفترچه نوشته شده میگیریم. اما اگر زمانی فرا رسید که احساس کردیم خلع و کمبود یک چهارچوب ذهنی برای ما وجود دارد، یعنی با نحوه تفکر و اطلاعات فعلی نمیتوانیم جواب و راه حل مناسبی برای وضعیت کنونی خود پیدا کنیم، یا اگر برای دستیابی به یک موفقیت جدید تصمیم گرفتیم که یک چهارچوب ذهنی جدید بسازیم، ابتدا به یک صفحه خالی از دفترچه ذهن نیاز داریم، تا اطلاعات جدید چهارچوب ذهنی جدید و دستورالعملهای عملی چهارچوب ذهنی جدید را آنجا یادداشت کنیم و سپس میتوانیم بر اساس این چهارچوب ذهنی جدید، تصمیمات جدیدی بگیریم و متفاوت از گذشته عمل کنیم. در واقع نکته این است که هر چیزی که تا امروز در این دفترچه نوشته شده برای ما صحیح است، زیرا ما بر اساس آن نوشته ها سالها زندگی کرده ایم. بنابراین برای تغییر چهارچوب ذهنی فقط به یک صفحه خالی نیاز داریم و همچنین اطمینان حاصل کنیم که واقعا همه چیز را میبینیم، میشنویم و همه اطلاعات را یادداشت میکنیم بدون اینکه اطلاعات موجود در صفحات قبل باعث فیلتر شدن اطلاعات جدید و تاثیر در روال تصمیم گیریهای جدیدمان نشود.
آیا میدانید چگونه میتوان فهمید که آیا اکنون یک صفحه خالی را در ذهنمان باز کرده ایم یا نه؟ یکی از ساده ترین راه ها برای تعیین میزان خالی بودن صفحه دفتر ذهن این است که اگر یک پیشنهادی به شما داده شد که قبلا هم به شما داده شده بود و شما آن را رد کرده بودید، بلافاصله احساس میکنید که عجب پیشنهاد خوبی را پیدا کرده اید، و متعجب از این موضوع که چطور قبلا متوجه آن پیشنهاد نشده بودید و احساس میکیند که باید راجع به آن پیشنهاد فکر کنید و به آن عمل کنید، ممکن است قبلا هزاران بار آن پیشنهاد را شنیده باشید و به ده ها هزار دلیل به آن عمل نکرده باشید، اما اکنون چون ذهن شما خالی از هرگونه قضاوت و اطلاعات قبل میباشد، بلافاصله ارزش آن پیشنهاد را درک خواهید کرد و طبق آن عمل میکنید.
خوب آیا منظور از تغییر چهارچوب ذهنی به زبان ساده را متوجه شدید؟ ممکن است بگویید که بیایید تغییر چهارچوب ذهنی را فراموش کنیم، دفترچه ذهن را ببندیم و خوش بگذرانیم! چون که سخت است و زمانبر.
فراموش نکنید، تغییر چهارچوب ذهنی، سخت ترین کار در کل جهان است! زیرا شما ابتدا باید ذهنتان را تغییر دهید و سپس متفاوت عمل کنید، یعنی مقادیر زیادی زمان و انرژی صرف کنید و سخت کوشش کنید. در غیر این صورت اگر تغییر چهارچوب ذهنی کار راحتی بود، معمولا مردم روزی 3 بار چهارچوبهای ذهنی خود را تغییر میدادند !

١- قانون علت و معلول
هر چيز به دليلی رخ میدهد. برای هر علتی معلولی هست، و برای هر معلولی علت يا علتهای بخصوصی وجود دارد، چه از آنها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد. چيزی به اسم اتفاق وجود ندارد.
٢- قانون ذهن
همه علتها و معلولها ذهنی هستند. افکار شما تبديل به واقعيت میشوند. افکار شما آفرينندهاند. شما تبديل به همان چيزی میشويد که درباره آن بيشتر فکر میکنيد. هميشه درباره چيزهايی فکر کنيد که واقعا طالب آن نستيد و از فکر کردن درباره چيزهايی که خواستار آن نيستيد اجتناب کنيد.
٣- قانون عينيت يافتن ذهنيات
دنيای پيرامون شما تجلی فيزيکی دنيای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی اين است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنيد.
زندگی ايدهآل خود را با تمام جزئيات آن مجسم کنيد و اين تصوير ذهنی را تا زمانی که در دنيای پيرامون شما تحقق پيدا کند حفظ کنيد.
٤- قانون رابطه مستقيم
زندگی بيرون شما بازتاب زندگی درونی شماست. بين طرز فکر و احساسات درونی شما از يک طرف و عملکرد و تجارب بيرونی شما از طرف ديگر رابطه مستقيم وجود دارد.
٥- قانون باور
هر چيزی را که عميقا باور داشته باشيد برايتان به واقعيت بدل میشود. شما آنچه را که میبينيد باور نمیکنيد بلکه آن چيزی را میبينيد که قبلا به عنوان يک باور انتخاب کردهايد. پس بايد:
- باورهای محدود کنندهای را که مانع موفقيت شما هستند شناسايی کنيد.
- آنها را از بين ببريد.
٦- قانون ارزشها
نحوه عملکرد شما هميشه با زيربنايیترين ارزشها و اعتقادات شما هماهنگ است.
آنچه براستی ارزشهايی را که واقعا به آن اعتقاد داريد بيان میکند ادعاهای شما نيست بلکه گفتهها، اعمال و انتخابهای شما به ويژه در هنگام ناراحتی و عصبانيت است.
٧- قانون انگيزه
هر چه میگوييد يا انجام میدهيد از تمايلات درونی، خواستهها و غرايز شما سرچشمه میگيرد. اين کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقيت دو چيز است:
- تعيين اهداف و برنامهريزی برای آنها.
- مشخص کردن انگيزهها.
٨- قانون فعاليت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب میشود همه گفتهها و اعمالتان مطابق با الگويی انجام پذيرد که با تصوير ذهنی و باورهای زير بنايی شما هماهنگ است.
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اينکه چگونه آنرا برنامهريزی کنيد میتواند شما را به پيش ببرد و يا از پيشرفت باز دارد.
٩- قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چيزی را داشته باشيد در جهان پيرامونتان امکان وقوع پيدا میکند.
شما هميشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل میکنيد و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافيانتان تاثير میگذارد.
١٠- قانون تمرکز
هر چيزی که ذهن خود را به آن مشغول سازيد در زندگی واقعيت پيدا میکند.
هر چيزی که روی آن تمرکز کنيد و مرتبا به آن فکر کنيد در زندگی واقعی شکل میگيرد و گسترش پيدا میکند. بنابراين بايد فکر خود را بر چيزهايی متمرکز کنيد که در زندگی واقعا طالب آن هستيد.

... همه این حرف ها در مورد چیست؟
چه سوال خوبی. ما همانطور که تجربیات مختلف را با شما در میان می گذاریم و شما را تشویق به کمک کردن می نماییم، باید این را هم بگوییم که شما جزء گروه نجات نیستید. همه چیز مربوط می شود به موقعیت شغلی. اینکه شما تا چه حد توانایی باز کردن درهای بسته را دارید. میان آشنا بودن با یک شرکت و رازدار یک شرکت بودن فرق بسیار زیادی وجود دارد. ما این موضوع را در مقاله های بعدی به تفصیل شرح خواهیم داد.
چیزی که لازم است: شهرت، توانایی جلب توجه و اعتماد دیگران، ایجاد انگیزه در آنها برای سرمایه گذاری، و برخورد مناسب با مقامات ارشد می باشد. البته جای تاسف است؛ چرا که بسیاری از بازرگانان جوان به هیچ وجه شانس قرار گرفتن در چنین جایگاه و سمتی را پیدا نمی کنند.
تمام قواعد و ضوابط صنفی در این امر خلاصه می شود که شما به جوان تر ها نیز اجازه شرکت بدهید، و آنها را با پیچ و خم های مختلف آشنا کنید. اما اگر تصور می کنید که می توانید به راحتی از آنها سبقت بگیرید و آنها را از مسیر بازی حذف کنید، باید بگویم که بهتر است این کار را کنار بگذارید و برای خود شغل بهتری پیدا کنید.
کارت ویزیت
داشتن کارت به نوبه خود حائز اهمیت است، اما این کارت ها عملا کاربرد خاصی ندارند. بله در بعضی مواقع اتفاق می افتد که شما نیاز مبرم به آنها پیدا می کنید اما در اکثر موارد بهتر است زمانی که شخص خاصی را ملاقات می کنید سریعا کارت خودتان را از جیبتان در نیاورید ( مانند خیلی از تازه کارها). شما می خواهید با گفتار و عقاید خود بر روی طرف مقابل تاثیر بگذارید، نه با طراحی و جنس کارت. زمانی که صحبت های شما در نظر او جالب به نظر برسند او انگیزه پیدا می کند تا شما را بیشتر بشناسد ... و دوست دارد هر چه سریعتر این کار انجام پذیرد، اجازه دهید تا او از شما در خواست کارت کند نه اینکه خودتان بلافاصله کارتتان را تقدیم او کنید. در این مرحله او ابتدا خودش کارتش را در اختیار شما قرار می دهد و شروع می کند به معرفی خود. و اگر شما او را پیش از معارفه می شناختید و او شما را نمی شناخت، این امر یک امتیاز برای شما محسوب می شود و می توانید از همان آغاز خود را برنده میدان بدانید.
مردم را با خود شریک کنید
تصور می کنیم که شما به اندازه کافی کارت تجاری جمع کردید، و با افراد متفاوتی ارتباط برقرار کرید؛ حال نوبت به انجام چه کاری می رسد؟ آیا پشت میز خود مینشینید و همه چیز را برای خودتان نگه می دارید یا اینکه دارایی ها را با دیگران تقسیم میکنید؟
نگه داشتن همه چیز برای خود، نه تنها در کوتاه مدت هیچ سودی به شما نمی رساند بلکه از گسترش شبکه شما نیز جلوگیری می کند. روی این تئوری کار کنید: شما افراد مختلفی را از مراکز متفاوت می شناسید و حالا باید کاری کنید تا آنها هم با یکدیگر آشنا شوند. زمانی که این کار صورت پذیرد، شبکه شما نیز گسترش پیدا خواهد کرد. و چه سود دیگری عاید شما می شود؟ همه متوجه می شوند که شما فرد انسان دوستی هستید و قصد کمک کردن به دیگران را دارید.
جمع بندی
تعداد کمی هستند که توانایی انجام کارهای بزرگ را دارند. و حتی افراد کمتری هستند که می توانند با روسای شرکت های مختلف در یک اتاق بنشینند، دیدگاههای خود را عرضه کنند، و برای یک کار بزرگ برنامه ریزی نمایند.
اگر شما بتوانید توجه مقامات ارشد را جلب کنید و آنها را نسبت به سرمایه گذاری و یا خرید محصولات خود مشتاق کنید، آنها به طور حتم خوشحال می شوند تا شما را در کنار خودشان نگه دارند. و این یعنی تجارت شبکه ای؛ درآوردن کارت و تقدیم کردن آن به آنها کاری را از پیش نمی برد زیرا آنها روزانه بیش از 100 عدد از این کارت ها را از افراد مختلف دریافت می کنند. کاری کنید تا آنها از شما سوال کنند: " تو چه کسی هستی؟"
مربوط به مردم می شود
این نوع تجارت در کنار مردم معنا پیدا می کند. شما برای آنها و در کنار آنها کار میکنید. دیگران اصلا دوست ندارند شما وقتشان را با وعده های توخالی هدر دهید. در نتیجه آنها را به نشست هایی دعوت کنید که بتوانند با افرادی ملاقات کنند که مدت ها در انتظار دیدن انها بوده اند.
متواضع باشید
همه کارها را تنها به خاطر شخص خودتان انجام ندهید. زمانی که من در مدرسه درس می خواند اطرافم پر بود از افراد خودخواه. آنها در همه جا هستند. حتی همین حالا که مشغول خواندن این مقاله هستید ممکن است تعداد زیادی از آنها در اطراف شما باشند. آنها همه جا پراکنده شده اند و شما هیچ کاری در این رابطه نمی توانید انجام دهید. اما همیشه به خاطر داشته باشید که اگر گاه گاهی فداکاری کنید، هیچ چیز از دست نخواهید داد. این کار در دراز مدت نتایج مطلوبی را برای شما به همراه دارد.
از همه چیز سود ببرید
مطمئن باشید که کاری که در حال انجام دادن آن هستید برای شما سود و منفعت دارد. مردم را بشناسید و راههای کسب و کار را یاد بگیرید و فقط به این دلیل که خودتان را جزء مقامات ارشد تصور می کنید به دیگران نگویید سرم شلوغ است. توانایی شما از روی نتایجی که بدست می آورید، محک زده می شود بنابراین از روی هوش و ذکاوت تصمیم بگیرید و بگذارید دیگران شما را از روی مدارک و نتایج بدست آمده، قضاوت کنند .
با تشکر از سایت مردمان

ايجاد شبكه تجاري چیست؟
شبکه سازی فقط دست دادن، معرفی کردن و شناساندن خـود به دیگران نیست، بلکه همه چیز مربوط می شود به حــضــور فــعـال، راسـتی و درستـی و اهتـمـام در بـراوردن نـیـازهـای افراد. باید کارکنانی را در کنار هم جمع کنید که هــیچ گاه اجازه خروج از خط مشی های تعیین شده را به خود ندهند.
در حقیقت چیزی که این کار را دلچسب و قابل توجه می کند، شباهت بسیار زیاد آن با ورزش است. می پرسید چگونه؟ ساده است؛ برخی از افراد ممکن است که تصور کنند شما باید 93 گل بزنید و یا 216 امتیاز بگیرید تا برنده بشوید اما هدف شما هیچ یک از دو مورد ذکر شده نیست؛ بلکه شما فقط می خواهید جام قهرمانی را از آن خود نمایید و به عبارت دیگر مسیری را که برای خود تعیین نموده اید تا آخرین مرحله دنبال کرده و در طول راه منحرف نشوید.
بنابراین باید هم تیمی های خود را انتخاب کنید، هم جوان و هم مسن. این کار را آنقدر انجام دهید تا تک تک آنها این فرصت را پیدا کنند که شوت بزنند و گل کنند. شاید یک فرد خاص به هیچ وجه نتواند گل بزند، اما اگر شما هیچ گاه به او اجازه این کار را ندهید، ممکن است ناراحت و مضطرب شود. پس اشکالی ندارد برای یکبار به نتیجه بازی فکر نکنید و به او نیز اجازه شوت زنی بدهید.
آیا شبكه سازي تجاري اینقدر ساده و واضح است؟ البته که نه؛ در ورزش هویت هم تیمی ها و تیم رقیب کاملا روشن است و هدف هر دو گروه به طور کامل از پیش تعیین می شود، می توان گفت یک طرف سفید است و طرف مقابل سیاه و جایی برای شک و شبهه وجود ندارد. اما در عرصه کار و تجارت، در بهترین حالت ممکن همه چیز خاکستری به نظر می رسد. در حقیقت هم تیمی ها به راحتی می توانند تبدیل به رقبا شوند. در ورزش تیم ها قرارداد می بندند، اما در تجارت قرارداد شما در روزنامه ها بسته می شود و ممکن است روزی تبدیل به خنجری بر علیه خودتان شود.
یکی دیگر از تفاوت های عمده این است که ورزشکاران تمام سال تمرین می کنند تا بتوانند در لیگ های پایان سال شرکت کنند. اما کسب و کار برای یک فصل معین صورت نمی پذیرد. البته درست است که شرکت ها در پایان هر فصل و همچنین در انتهای سال مالی، نتایج بدست آمده را بررسی می کنند اما بر اساس تئوری ها، کمپانی ها باید هر لحظه نسبت به عملکرد و خط مشی کلی ارزش و اهمیت قائل باشند. به همین دلیل تنها بزرگان و با تجربه ها می توانند در این روند پر تنش زنده باقی بمانند و برخی افراد سست عنصر تصمیم می گیرند مسیر زندگی خود را تا حد امکان از این چالش ها دور نگه دارند، و بازیی را شروع کنند که مهارت کافی در آن را داشته باشند.
گمراه شدن
آیا انسان ها خودخواهانه برخورد می کنند؟ خوب باید گفت به طور آگاهانه این کار را انجام نمی دهند، بلکه این خصیصه در ذات آن نهفته است. به هر حال باید زنده بمانند.... درست مثل گفته داروین: " قانون جنگل" . این امر برای بسیاری از افراد سرلوحه تمام تلاش هاست به همین دلیل چنین افرادی هیچ گاه متوجه نمی شوند که چرا شما باید به کسی کمک کنید. آنها تصور می کنند که شما این کار را برای تصاحب موقعیت شغلی شان، پول و مال آنها و یا خانم هایشان انجام می دهید. یا شاید برای بدست آوردن همه انها! اما نه اینطور نیست.
شما اندیشه های بزرگتری را در سر می پرورانید. و می دانید که برای رسیدن به آنها باید تا آنجا که می توانید به مردم خدمت کنید. شاید ایده های خوبی برای کار داشته باشید اما تا زمانی که آنها را عملی نکنید هیچ گاه به رشد و شکوفایی نخواهید رسید.
حال اگر شخصی در عرصه کاری از شما پیشی گرفت، تکلیف چیست؟ می توانم بگویم که تعداد کارهایی که قادر به انجام آن هستید، بی شمار است. با غبطه خوردن و اظهار ناراحتی فقط نسخه از بین بردن خودتان را می پیچید. بهترین کاری که می توانید انجام دهید این است که رویدادهای تلخ را به عنوان یک تجربه و یا درسی که هرگز فراموش نخواهد شد، نگهداری کنید و به راه خود در مسیر موفقیت ادامه دهید.
جالب ترین نکته این است که اگر آن افراد مجددا شما را ملاقات کنند، از دیدنتان متعجب می شوند و تلاش می کنند تا بفهمند چه نقشه ای برایشان در ذهن خود کشیده اید. شما باید فقط در مسیر خوشبختی خود گام بردارید، به زندگی شیرین خود ادامه دهید و اجازه دهید دیگران نیز از زندگی شان لذت ببرند. رفتار بخشش آمیز شما به اندازه کافی آنها را خجالت زده می کند.
مدیریت خواسته ها
اولین چیزی که باید به ذهن بسپارید این است که شما برای کمک به مردم کار می کنید و بله، باید در این راه "نام خود را جاودانه" کنید. اما پیش از اینکه بیش از حد از خود راضی شوید و در مقابل انجام این امور انتظار داشته باشید تا ماه و خورشید را در دستانتان قرار دهند، مطمئن شوید که دنبال کار آنها هستید و به اندازه کافی اعتماد به نفس دارید. در غیر اینصورت هیچ چیز نخواهید بود جز یک وعده تو خالی.
در نتیجه اگر می خواهید آخر ماه یک فیش حقوقی ثابت داشته باشید و به دنبال کار خود بروید، باید بگویم که شبكه سازي تجاري اصلا به درد شما نمی خورد. اما اگر دوست دارید که " محرک و پر انگیزه" باقی بمانید، تلفن همراهتان دائما در حال زنگ زدن باشد، و صندوق پیام های اینترنتی پر از نامه باشد، به انجام این کار ادامه دهید.
همه این حرف ها در مورد چیست؟
. . . ادامه دارد

آقای تام شرایتر معروف به "بیگ ال" از قدیمی ترین نتورکرهایی است که سالها با انواع و اقسام مشکلات بازاریابی شبکه ای دست و پنجه نرم کرده. سالها که می گویم منظورم چیزی حدود 30 سال است. در طی این سالها روشهای متنوعی را آزمایش وخطا کرده. یعنی هر موضوعی که امروز به من وشما می گوید حاصل تجربه این سالهاست و دقیقاً می داند که چه می گوید و تنها گفته های این و آن را تکرار نمی کند. با این همه اعتقاد دارد، با توجه به اینکه این روشها را واقعاً عملی کرده است و بارها جواب داده، اما نباید بر انجام دادن آنها اصرار شود و هر کس باید روش خاص خودش را پیدا کند.به این معنی لازم نیست همه یک روش را پی بگیرند و همه یکجور کسب وکارشان را سر و سامان دهند. اهل هیاهو و ایجاد هیجانات زودگذر هم نیست و بیشتر بجای تکید بر هیجان زده کردن مخاطبانش بر یادگیری جزء به جزء روشهای کاری تأکید دارد. یعنی به جای اینکه صرفاً به شما بگوید تو باید بروی فالو فلانی، به شما یاد می دهد که چگونه همان فلانی را فالو کنی. کنار گود نمی نشیند و مدام من و تو را هیجان زده نمیکند که "تو می تونی، به هدفات فکر کن. فقط اونا رو بیار جلوی چشمات. طرف ورودیه. شک نکن..." یعنی برعکس خیلی ها، چگونگی انجام دادن کار برایش خیلی مهم است. متن هایش را که بخوانید یک مشخصه عمده در آنها پیدا میکنید. خنده دار بودن این متنها . این طور نوشتن بی ارتباط با نحوه انجام دادن کار این مرد نیست.او می گوید کار باید fun باشد. یعنی طوری باید کارمان را تعریف کنیم که از آن لذت ببریم. امیدوارم که همینطور باشد و شما هم از کارتان لذت ببرید .
در اینجا مقاله ای از این نتورکر بزرگ را برایتان انتخاب کرده ام که در مورد راهبری می باشد . مطالعه این مقاله را که در دو قسمت است به تمام راهبران مجموعه توصیه می کنم .
برای دانلود این دو مقاله روی لینکهای زیر کلیک کنید :
با تشکر از دوستانمان در پیام آوران موج نو که زحمت آماده سازی این مقاله ها را کشیده اند .

این جمله را زیاد شنیده ایم : وقت ندارم !
می دانم . اگر کاری که تا به حال انجام می دادید ادامه دهید هرگز وقت نخواهید داشت . به زندگیتان نگاه کنید . آیا همه هفته ها و ماه ها یکسان نیستند ؟!
همواره زمان یکی از مهمترین سرمایه گذاری هاست . اگر مشغول یک تجارت سنتی باشید می دانید که در آغاز به ۱۶ تا ۲۵ ! ساعت وقت نیاز دارید تا بتوانید کارتان را آغاز کرده و به ثبات نسبی برسانید . بعدا می توانید ساعات کار خود را به ۱۲ تا ۱۶ ساعت کاهش دهید . سه سال می گذرد و هنوز نمی دانید مرخصی و تعطیلات چه معنایی دارد . شما نمی توانید از تعطیلات آخر هفته لذت ببرید . شاید شما کارمند جایی هستید . آیا دستمزد خود را بر حسب ساعت محاسبه کرده اید ؟ با در نظر گرفتن درآمد ، زمان ارزش دیگری پیدا می کند . حالا دیگر زمان یک سرمایه است . حالا می توانید متوجه شوید که چرا رئیس شما فقط ساعتی ۱۰۰۰ تومان به شما دستمزد می دهد . شما زمانتان را به رئیستان می فروشید و ارزش زمان شما تنها ساعتی ۱۰۰۰ تومان است ! با این وجود او شما را تهدید به اخراج می کند . زیرا افرادی هستند که حاضرند کار شما را به ازاء ساعتی ۹۰۰ تومان انجام دهند .
آیا ارزش شما تا این اندازه کم است ؟ شما هرچه دارید عرضه می کنید : دانش ، مهارت ، تجربه ، نیرو حتی سلامتیتان را می دهید . این ها همه سرمایه گذاری هایی هستند که شما علاوه بر زمانتان برای توسعه تجارت کس دیگری انجام می دهید .
حالا یک خودکار و کاغذ بردارید . باید کمی حساب و کتاب کنیم . شما در شغل خود هفته ای ۴۰ساعت به مدت ۱۰ سال کار کرده اید ، یعنی ۲۰۰۰۰ ساعت در کارتان سرمایه گذاری کرده اید . حدودا ۲۰ میلیون تومان پول ساخته اید . بد نیست ... می توانید احساس کنید ؟ احتمالا خستگی آنرا بر دوشتان احساس می کنید . اجازه دهید کمی بیشتر محاسبه کنیم . در طی۳۰ سال پولی که میسازید ۶۰ میلیون تومان است . شما ۳۰ سال کار کرده اید و ۶۰ میلیون تومان بدست آورده اید و قطعا ۶۰ میلیون تومان هم خرج کرده اید . ( شما که فکر نمی کنید با درآمد ماهی ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پس اندازی هم داشته باشید ؟! ) . اکنون شما ۶۰ سالتان است و اولین حقوق بازنشستگی خود را دریافت کرده اید . با در نظر گرفتن افزایش حقوقتان در طی این ۳۰ سال و از طرف دیگر کسورات زمان بازنشستگی و مالیات ، حقوق بازنشستگی شما می شود ۳۰۰۰۰۰ تومان ! برای ۳۰ سال کارکردن و حداقل ۶۰۰۰۰ساعت صرف عمر !
بله خواننده عزیز . البته اگر هنوز زنده مانده باشید این مبلغ را دریافت می کنید . آیا با کاری که اکنون می کنید می توانیدپول بیشتری بدست آورید ؟ بفرمائید . کارتان را دو برابر کنید . روزها را کش بیاورید. نتیجه چیست ؟ آیا درآمدتان دو برابر می شود ؟ حقوق بازنشستگی تان چه رقمی خواهد شد ؟ آیا زنده می مانید تا حقوقتان را دریافت نمائید ؟ هر چه داشته اید سرمایه گذاری کرده اید . دیگر چه ؟!
اگر بطور مداوم هفته ای ۱۲ تا ۲۰ ساعت در بازاریابی شبکه ای وقت بگذارید تجارت شما بصورتی خیره کننده توسعه می یابد . آیا می توانید تصور کنید بعد از ۲ سال بازنشسته شوید ؟ آنهم نه با حقوق بازنشستگی ۳۰۰۰۰۰ تومانی بلکه با درآمدی که هر روز در حال افزایش است .
اما حیف ! شما نمی توانید .
چون شما وقت ندارید تا بطور مداوم در بازاریابی شبکه ای هفته ای ۱۲ تا ۲۰ ساعت سرمایه گذاری کنید .
شما وقتتان را قبلا به ازاء ساعتی ۱۰۰۰ تومان فروخته اید !

۱- هدفها و ارزشها Purpose and Values
۲- تواناسازی Empowerment
۳- روابط و ارتباطات Relationships and Communication
۳- انعطاف پذیری Flexibility
۴- عملکرد بهینه Optimal Performance
۵- شناخت و قدردانی Recognition and Appreciation
۶- روحیه Morale
PERFORM

۱۳.) سعی کنید فروشنده خوبی باشید
ادامه مطلب...



۱۱) ۵۰ دلیل اثبات شده شکست در بازاریابی شبکه ای
ادامه مطلب...

با استعداد ولی ناموفق
باهوش ولی شکست خورده
تحصیل کرده ولی بیکار
نابغه ولی ناکام
جوان ولی نا امید
زیبا ولی تنها
در این میان بسیارند افرادی عادی ولی موفق و این تنها قدرت هدف ، باور ، اندیشه ، انگیزه ، اراده ، تلاش مستمر ، پشتکار و توان ایجاد روابط عالی انسانی است که در دنیایی پر از امید راه زندگی زیبا را برایشان میگشاید .

مطلبی که در زیر می خوانید قسمتی از کتاب تکنولوژی فکر دکتر آزمندیان است که در مورد نظام باورها صحبت می کند .
بشر در آستانه این قرن به این باور رسیده است که با استفاده از تکنولوژی فکر می تواند تمام به ناکامی های گذشته خود پایان داده و از نو تحولی بزرگ در خود ایجاد نموده و با یک حرکت نرم افزاری در وجود خود , تمام سیستم تفکر و باورهایش را عوض کرده و به شخصیت جدیدی و در نهایت به دنیایی از اعتماد به نفس , سلامتی , نشاط و آرامش رسیده و زندگی نوینی را پایه گذاری کند. هر آنچه را که بخواهد , بیندیشد و خلق کند . عالی ترین ارتباطات را با انسانها برقرار کرده و در همه عرصه های زندگی خود طوفانی از موفقیت به پا کند .
اساس این تکنولوژی استفاده درست از قدرت بیکران ضمیر ناخودآگاه است . ضمیر ناخودآگاه یک کامپیوتر بسیار عظیم , قدرتمند و با سرعت پردازش بی نظیر است که می تواند تحولی عظیم را در انسان به وجود آورد .
در دنیای انسان همه چیز از فکر آغاز می شود و فکر اولین قدم برای رسیدن به هر دستاوردی برای بشر است به این علت در دین مبین اسلام به پدیده فکر این گونه بها داده شده است , که (( یک ساعت درست و زیبا اندیشیدن را معادل ۷۰ سال عبادت می داند )) اینجاست که فکر عامل اولیه تحول و دستاوردهای آدمی است . و اصولا در قرآن کریم آنجایی که خدای رحمان به پاره ای از آیات تفکر آمیز خود اشاره می کند در پایان می فرماید : (( اینها آیات و نشانه هایی است برای انسانهایی که تفکر می کنند )).
تکنولوژی فکر این مقوله را در انسان بطور سیستماتیک و اصولی سامان می دهد و او را به گونه ای برنامه ریزی می کند که بطور اتوماتیک درست , زیبا و خلاق بیندیشد . اگر انسانها بتوانند با اشتیاق فراوان به علم , ثروت , سلامت , آرامش و معنویت فکر کنند قطعا عالم , ثروتمند, سلامت , آرام و با دنیایی از معنویت زندگی خواهند کرد و در دنیا و آخرت سعادتمند خواهند شد. این موفقیت نصیب کسانی خواهد شد که اینگونه بیندیشند.
به امید روزی که همه ما اینگونه بیندیشیم .

۱۰) چگونه به شغل خود علاقه مند باقي بمانيم؟
ادامه مطلب...

زندگی خروسی!...
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
يک روز زلزله ای کوه را به لرزه درآورد و باعث شد که يکی از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسيد که پراز مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيری داوطلب شد تا روی آن بنشيندو آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنيا بيايد.
يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد. جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولی نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزی جز يک جوجه خروس نيست!.
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چيزی از درون او فرياد می زد که تو بيش از اين هستی.
تا اينکه يک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند.
عقاب آهی کشيد و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آن ها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند:
تو خروسی و يک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خيره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن می گفت به او می گفتند که رويای تو به حقيقت نمی پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتی او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سال ها زندگی خروسی، از دنيا رفت.
تو همانی که می انديشی، هرگاه به اين انديشيدی که تو يک عقابی به دنبال روياهايت برو و به ياوه های مرغ و خروس ها فکر نکن.

دوستان من باور کنید مسائل و مشکلات نیز قسمتی از زندگی انسانهاست
چند وقتی دوستان ما در استان XXXX در گیر یکسری مسائل (باقی مانده از شرکت XXXX) شده اند. نکته جالب توجه این است که دوستان قدرتمند ما از برخورد با این مسائل به هیچ وجه دل خوشی ندارند و به تکاپو افتاده اند که دیگر با این قبیل مسائل روبرو نشوند !!!
اما دوستان قدرتمند من کمی راجع به مشاغل دیگر نیز فکر کنید !! بیاندیشید و بنگرید آیا در این دنیا کاری بدون مسائل و مشکلات جانبی نیز وجود دارد ؟؟ آیا هر کسی در هر کاری با مشکلی روبرو شد اولین تصمیمش این است که کارش را عوض کند ؟؟ آیا باید تمام تقصیر ها را بر گردن نوع کار یا شرایط پیرامون آن بیاندازد ؟؟
جواب من که منفی میباشد. انسان قدرتمند کسی است که در اوج سختیها بهترین تصمیمها و راه حلها را اتخاذ کند.انسانهادر شرایط سخت است که وجه تمایض خودرا به دیگران ثابت میکنند.در اینجا جمله ای را برای شما بازگو میکنم :
در زندگی همیشه انسانهای سخت برابر روزهای سخت می جنگند، جالب اینست که روزهای سخت از بین میروند ولی انسانهای سخت همیشه پایدار میمانند.
دوستان عزیز ، خداوند بزرگ قدرت نهفته ای را به شما هدیه کرده است ، سعی کنید از این نعمت خداوندی استفاده کنید و با تفکر و آینده نگری روزهای سخت را از بین ببرید . اگر تمام وقت خود را به بزرگ کردن مسائل هدر کنی هیچ وقت طعم موفقیتهای بزرگ را نخواهید چشید .
اگر شبها به خاطر نبودن نور و گرمای خورشید گریه کنی ، دیدن ستاره های زیبا را از دست خواهی داد !!

امروز قصد دارم راجع به هدف ، پشتکار ، آینده ، امروز و ... صحبت کنم . ما همیشه راجع به داشتن هدفهای کوچک و بزرگ صحبت کرده ایم ، همه ما اهدافمان را نوشته و در جلسات مختلف بازگو کرده ایم . همه ما از اینکه میخواهیم در آینده افراد بزرگی شویم صحبت کرده ایم ، از ماشینهای مدل بالا بنز ، بی ام و ، پرادو ، زانتیا یا خانه های آنچنانی : ویلای لوکس در شمال ، آپارتمان و ویلا در دبی ، زندگی در هتلهای گران قیمت و ... . این هدفها هر انسانی را به فکر فرو میبرد و حتی با فکر کردن به این آرزوها به اوج لذت میرسد . این اهداف را همه دوست دارند و تمام ما دوست داریم روزی در زندگیمان به آنها برسیم .
اما دوستان عزیز تا به حال فکر کرده اید برای همچین اهدافی چقدر باید تلاش کرد ؟ چقدر باید زحمت کشید ؟ چند ساعت در روز باید کار کرد ؟ با مشکلات احتمالی چگونه برخورد کرد ؟ و در آخر آیا به اندازه بزرگی و ارزش اهدافتان تلاش میکنید ؟
من قصد ندارم با این سوالها و مطرح کردن این مباحث به شما جو و انرژی کاذب بدهم زیرا فقط تو هستی که میتوانی خودت را به حرکت وادار کنی نه کس دیگه ای .
نا برده رنج ، گنج میسر نمیشود
روزهای گذشته سه ماه پیش رو بازبینی کن ، مرور کن ببین که به اندازه ارزش و بزرگی اهدافت واقعآ کارهای بزرگ و با ارزشی انجام دادی یا نه ؟ ببین با کارهایی که انجام دادی چقدر به اهدافت نزدیک شدی ؟ و چه کم کاریهایی باعث شده از قافله موفقیت عقب بمونی ؟ با خودت صادق باش و صادقانه جوابش رو بلند به خودت بگو .
یه چیزی یادت نره وقت تنها چیزیه که تو زندگی که با هیچ چیز نمیشه خریدش . چشم به هم بزنی میبینی موفقیت تو از دستت رفته وهیچ کاری از تو بر نمیاد چز اینکه افسوس موفقیت دیگران رو بخوری !! همین !!

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : « كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!! »
آیا فکر میکنیم موفقیت را باید به ما هدیه کنند بدون اینکه زحمتی بکشیم ؟
دوست من :
قانون خلقت خدا این بوده که علم ، ثروت ، قدرت ، مقام و ... را براي تمام مردمان دنيا در تمامي دوران به صورت عادلانه در اختيارشان قرار داده و هميشه كساني به اين نعمات الهي رسيده اند كه خود هدفشان را انتخاب كرده و سپس با زحمت فراوان براي رسيدن به آن تلاش كرده اند. هيچگاه نشده كه كسي بدون برداشتن قدمي و كشيدن رنجي به گنج برسد.
تا بوده دنيا همين بوده و تو نيز منتظر تغيير دنيا مباش و همين امروز سعي كن خودت را تغيير دهي و بدان اگر توانستي خودت را تغيير دهي دنيايي را تغيير خواهي داد.

دوستان سلام
افراد نا امید و مایوس همیشه از دنیا گله مندند و دائمآ اشتباهاتشان را بر گردن دیگران و شرائط روزگار میاندازند و همیشه حسرت موفقیت دیگران را میخورند . اینگونه افراد همیشه میگویند : آنها میتوانند !!
آنها موفقند !! آنها شانس آوردند !! آنها وقت دارند ولی من !! آنها بلدند ولی من !! آنها ...
اما هیچگاه از خود نمیپرسند : آنها چه کاری انجام داده اند که من انجام نداده ام؟؟
اما بیایید با هم برخی از کارهایی که افراد موفق در بازاریابی شبکه ای انجام میدهند را مرور کنیم :
لطفآ به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب...

۷) فروشنده خوبي باشيد
ادامه مطلب...

ادامه مطلب...


ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...







